۱۹ آبان ۱۳۸۷
متن مصاحبه با مهدي فضايلي، عضو شوراي فرهنگ عمومي به مناسبت روز فرهنگ عمومي
1- همانطور كه ميدانيد اصطلاح فرهنگ عمومي در واژگان برنامهريزي و سياستگذاري فرهنگي ديگر كشورها وجود ندارد و از نظر شوراي فرهنگ عمومي يك پديده منحصر به فرد است، نظر شما راجع به اين موضوع چيست؟
من در اين خصوص مقايسه تطبيقي انجام ندادهام كه آيا در كشورهاي ديگر مشخصاً نهادي كه متكفل فرهنگ عمومي باشد، وجود دارد يا خير. ولي اصطلاح فرهنگ عمومي با بعضي از واژگان مثلاً جنرال كالچر (General Culture)یا (Common Culture) نزديكي دارد. حتي خود عنوان فرهنگ عمومي(popular Culthure) يك واژه خيلي بيسابقه ای نيست. ممكن است نوع تعريفي كه ما از اين واژه داريم، متفاوت باشد ولي خود اين واژگان مورد استفاده و توجه است.
عنوان فرهنگ عمومي دو دهه پيش توسط مقام معظم رهبري بيشتر مورد توجه قرار گرفته و توسط ايشان طرح موضوع شده و اهالي فرهنگ نيز از اين واژه استقبال كردند تا جايي كه يكي از مهمترين شوراهاي اقماري شوراي عالي انقلاب فرهنگي با همين نام يعني شوراي فرهنگ عمومي شكل گرفت. كه تقريباً همه كساني كه عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي هستند خودشان يا نمايندهشان عضو اين شورا هستند كه بيانگر اهميت اين موضوع است. مقوله فرهنگ عمومي با تعاريف زياد و مختلفي كه دارد در جوامع مختلف مورد توجه انديشمندان و نخبگان فكري بوده و هست و اساساً يك بخش عمدهاي از تحولات را بخصوص در حوزههاي ارتباطي به وجود آورده است.
فرهنگ عمومي مقوله بسيار مهم، متنوع و وسيع است كه چند ويژگي داخل آن نهفته است كه يكي از آنها عنصر تاريخي است يعني فرهنگ عمومي در يك دوره كوتاه مدت شكل نميگيرد. ويژگي دوم که از عنوان آن هم معلوم است اینكه يك بخش زيادي از جامعه بايد چنين ويژگيهايي را داشته باشند تا ما آن را جزيي از فرهنگ عمومي بدانيم. همچنين نقطه مقابل فرهنگ عمومي، خردهفرهنگهاست نه فرهنگ خصوصي، چرا كه ما عنواني مثل فرهنگ خصوصي نداريم. خردهفرهنگها به طور خاص يكي از مهمترين ويژگي اش طبقاتی بودن است. ولی وقتي ما ميگوييم فرهنگ عمومي اختصاص به طبقه خاصي ندارد و اين خود نشان ميدهد فرهنگ عمومي بحث وسيعي است.
ما ميتوانيم فرهنگ عمومي را در دو لايه مورد توجه قرار دهيم كه يك لايه ظاهري است كه ما
ميتوانيم آن را ببينيم مثل پوشش بانوان و آقايان، شيوه غذا خوردن و ديگري لايه زيرين است كه نظمپذيري، قانونپذيري، انضباط، اعتماد به نفس و ريسكپذيري جزء آن است. كه در حال حاضر تلاش می شود بخصوص اين لايههاي ظاهری،فرهنگي جهاني شود كه البته اين بحث پيچيده و مهمي است كه پرداختن به آن خيلي راحت نيست كه دليل آن خود مقوله فرهنگ عمومي و دليل ديگر آن است كه ما درحوزههاي فرهنگي ازجمله فرهنگ عمومي كمتر كار كردهايم طبيعتاً كم كاري ما از يك طرف و عظمت موضوع از طرف ديگر باعث ميشود كه ما اعتراف كنيم كه تا رسيدن به نقطه مطلوب خيلي فاصله داريم. (جامعه ما بايد مجموعه مختصاتي داشته باشد كه در آن تنوع مراكز فرهنگي و بعضاً موازيكاريهايي كه هست، مورد بحث قرار بگيرد). تعدد مراکز از يك جهت ميتواند مثبت قلمداد شود چرا كه ما اينقدر خلا داريم كه هر تعداد مجموعه و موسسه فرهنگي هم كه به ميدان بيايند و كار كنند بایداستقبال كنيم. نميشود گفت كه ما نيازي به مجموعههاي فرهنگي نداريم و يا تعدادشان زياد است بايد كم شود بلكه آن چيزي كه مهم است اين است كه اين مجموعههاي فرهنگي مثل سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران و... هركدام وظايف و ماموريتهاي مشخص داشته باشندو اين مستلزم اين است كه ما يك نقشه فرهنگي داشته باشيم و دستگاهها و بخشهاي مختلف فرهنگي جايگاهشان در اين نقشه مشخص باشد. اگر ما چنين نقشهاي را نداشته باشيم منجر به اين ميشود كه ما در مكانهاي مهم هيچ فعاليتي نداشته باشيم و در مقابل، در مكانهايي که با اولويت پايينترهستند سرمايهگذاري كنيم. اشكال ديگري كه ممكن است پيش بيايد ناهماهنگيهاست يعني يك مجموعه فرهنگي يك نوع فرهنگ عمومي و يا يك نوع رفتار فرهنگي را ترويج دهد كه احياناً دستگاه ديگر نقطه مقابل او را ترويج كند و اين مساله باعث خنثي كردن فعاليت دستگاه هاميشود.
۲- به نظر شما آموزهها و رفتارهاي الهي چگونه ميتواند از فرآيند تربيت ديني به فرهنگ عمومي جامعه اسلامي تبديل شوند؟ فرصتها و تهديدهاي اين امر در شرايط كنوني كشور ما چيست؟
در ارتباط با تبديل يا فرآيندي كه يك جهانبيني طي ميكند تا تبديل به رفتار شود ديدگاهها و مكاتب مختلفي وجود دارد كه هم در حوزههاي روانشناسي هم جامعهشناسي و... اين مكاتب وجود دارد كه هركدام از منظري به اين مقوله نگاه كردند و ارزيابي و تجزيه و تحليل خودشان را ارايه نمودند. ولي اجمالاً يك نوع نگاه اين است كه ما ميتوانيم از مرحله جهانبيني وارد شويم كه لايه بعدي اين جهانبيني تبديل به اعتقادات شود و بعداً خودش را در يك نمادهايي نشان دهد و بعد تبديل به رفتار و سپس رفتار به عادت تبديل گردد. طبيعتاً آموزههاي ديني همين فرآيند را طي ميكنند. يعني كسي كه جهانبيني ديني دارد و يا خاصتر جهانبيني اسلامي دارد اين جهانبيني بايستي به يك مجموعه عقايد و باورها تبديل شود و در سطح لايه بعدي بايد به صورت ظاهري بروز پيدا كند. يعني يك انساني كه معتقد به آيين اسلام است نوع نمادهايي كه از آنها ميبينيد با كسي كه اعتقادات ديگري دارد، متفاوت است. بعد از اين، نمادها بايد تبديل به رفتار شود و عمق بيشتري يابد و سپس نهادينه و تبديل به يك رفتار ثابت و يا عادت شود(عادت نه بمعنای مذموم آن). براي تعمیق هركدام از اين لايهها يا به عبارتي اعتلاي هر كدام از اينها يعني ارتقاي جهانبيني به باور و يا عقايد بايستي كه مجموعه فعاليتهايي صورت گيرد. يكي از مهمترين و يا در عين حال تاثيرگذارترين و سريعترين راههايي كه ميشود براي تبديل آموزههاي ديني به يك فرهنگ عمومي ذكر كرد اين است كه ما تلاش كنيم كساني كه به عنوان افراد ديندار شناخته ميشوند يا مجموعه نظام كه به عنوان يك نظام ديني شناخته ميشود رفتارهايشان يك رفتار ديني باشد. به عبارت ديگر به جاي اينكه ما مردم را با زبان خودمان و تنها از طريق گفتاري دعوت به اين كنيم كه اين فرهنگ و آيين را در رفتار و اعمال خودشان پيدا كنند، با اعمال خودمان آنها را تشويق و ترغيب به اين كار كنيم. اين مساله در آموزههاي ديني ما به وفور وجود دارد. يكي از معروفترين توصيههايي كه از ائمه معصومين وجود دارد بر اين اساس است كه مردم را به غير از زبانتان دعوت كنيد، البته اين به آن معنا نيست كه دعوت گفتاري بياثر است بلكه تاثير زباني زماني عميقتر و ماندگارتر ميشود كه گويندگان خودشان متخلق به آن اخلاقي باشند كه توصيه ميكنند. لذا براي تربيت جامعه بايد رفتارهاي كساني كه ميخواهند نقش تربيتي را برعهده بگيرند، بسيار مورد توجه قرار دهيم شايد اگر مطالعهاي هم در صدر اسلام داشته باشيم به اين واقعيت ميرسيم كه بسياري از مسلمانان صدر اسلام قبل از اينكه از طريق مباحث نظري اسلام و مباحث فكري مسلمان شده باشند، مجذوب رفتار پيامبر(ص) شده بودند. يعني آنها در وهله اول پيامبر را ميپذيرفتند و بعد ميديدند كه اين پيامبر آييني هم دارد به نام اسلام. بر اين اساس به اين نتيجه ميرسيدند كه آييني كه چنين پيامبري دارد ارزش گرويدن به آن را دارد. لذا اين بحث بسيار مهمي است كه ما بايد در توسعه فرهنگ عمومي به اين مقوله توجه كنيم كه اينجا بحث مسوولان خيلي موضوعيت پيدا ميكند. چرا كه عموم مردم انتظار دارند كه يك مسوول در جامعه اسلامي بيشترين قرابت را با آموزههاي ديني داشته باشد.
در ارتباط با بخش دوم سوال، من در ابتدا به فرصتها اشاره ميكنم. يكي از فرصتها در بحث آموزههاي ديني و فرآيندي كه ميتواند طي كند تا به رفتار در حوزه فرهنگ عمومي تاثيرات خودش را نشان دهد، وجود منابع غني اسلامي است. من در اينجا به اين نكته تاكيد ميكنم كه ما وقتي
ميگوييم فرهنگ عمومي صرفاً فرهنگ عمومي فرهنگ اسلامي نيست. فرهنگ ايراني و اسلامي يعني بخشي از فرهنگ عمومي كه ريشه در آموزههاي ديني ما دارد. بخشي از فرهنگ عمومي ريشه در ايراني بودن ما دارد. بايد توجه داشته باشيم كه ما وقتي ميگوييم فرهنگ عمومي، به هر حال تلفيقي از فرهنگ ايراني و اسلامي است. به هر حال يكي از فرصتهاي ما در ارتباط با آموزههاي ديني در حوزه فرهنگ عمومي وجود منابع غني اسلامي است. اگرچه در طول تاريخ بخشهايي از منابع ممكن است دستخوش حوادث شده باشد ولي منابع اصيل اسلامي يعني قرآن و سنت به صورت خيلي اصيل در اختيار ما هست كه منابع بسيار مهمي هستند. نكته دوم وجود انديشمندان حوزه و دانشگاه است كه امكان بهرهبرداري از اين منابع را دارند. ما هم اكنون در كشوري زندگي ميكنيم كه هم در نظام حوزوي هم دانشگاهي چهرههاي بسيار مهم و شخصيتهاي فرهنگي داريم كه ميتوانند از اين منابع اصيل استفاده كنند و آموزههاي ديني را به شكل ناب در اختيار ما قرار دهند كه اين خود فرصتي بسيار مغتنم است. در حال حاضر بسياري از كشورها با معضل نبود چنين انديشمندان اسلامي مواجه هستند اگرچه دنيا، دنياي ارتباطات است اما نميتوان حضور اين انديشمندان را ناديده گرفت.
فرصت ديگري كه ما از آن بهرهمند هستيم گرايشات مردم است يعني ما در جامعه و كشوري كه زندگي ميكنيم گرايشات مذهبي مردم كم نيست و انگيزههاي ديني آنها بسيار مغتنم است.
ايجاد فضا و فرصت براي ارايه صحيحتر آموزههاي ديني يكي ديگر از فرصتهاي جدي ماست و شايد مهمتر از همه اينها وجود يك نظام ديني است. وقتي ما در جامعهاي زندگي ميكنيم كه نظام سياسي آن يك نظام ديني است و امكانات و مقدورات كشور در اختيار يك نظام ديني است خود اين فرصتهاي زيادي را به وجود ميآورد. براساس قانون اساسي كشور ما، يكي از وظايفي كه دولت دارد و شايد اولين وظيفهاي كه در اصل سوم قانون اساسي به آن تصريح شده اين است كه دولت موظف به ايجاد بستر مناسب براي رشد فضايل اخلاقي است و اين جزء وظايف دولتها در يك جامعه ديني و اسلامي است. از اين باب كه آيا دولت بايستي در اين حوزه دخالت كند يا خير، ديدگاههاي متفاوت وجود دارد. قانون اساسي به عنوان منشور كشور در يك مجموعه پاسخ اين سوال را خيلي شفاف و روشن ارايه كرده كه در اصل سوم قانون اساسي موجود است. در اصل دوم توضيح ميدهد كه جمهوري اسلامي نظامي است بر پايه ايمان به خداي يكتا و لزوم تسليم در برابر امر او، وحي الهي و نقش بنيادي آن در بيان قوانين، كرامت و ارزش والاي انسان و آزادي توام با مسووليت او در برابر خدا، اينها ويژگي جامعهاي است كه ما در آن زندگي ميكنيم. يعني بايستي جمهوري اسلامي بر اين پايه استوار باشد و اين تصوير جامعهاي است كه در قانون اساسي براي ما تعيين شده و براساس اين بنيانهايي كه در قانون اساسي ذكر و تصريح شده اصل سوم ميگويد كه دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است براي نيل به اهداف مذكور در اصل دوم همه امكانات خود را براي امور زير به كار برد.
۱- ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي براساس ايمان و تقوا و مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهي. من ميخواهم اين بخش را تاكيد كنم كه براساس آن اهدافي كه در اصل دوم ذكر شده وظيفه دولت كاملاً تعيين و مشخص شده است. البته افراد در حوزههاي نظري ميتوانند بحثهاي خودشان را داشته باشند. پس وجود نظام ديني يك فرصت بسيار جدي براي اين است كه ما بتوانيم اين آموزهها را به يك فرهنگ عمومي تبديل كنيم.
اما در كنار اين فرصتها كه به بخشي از آنها اشاره كردم تهديدهايي هم وجود دارد كه يكي از اين تهديدها وجود فرهنگ مهاجم است. ما هم اكنون در دنيايي زندگي ميكنيم كه مرزهاي جغرافيايي خيلي نميتواند مانع ورود و خروج يكسري چيزها شود و امكان مسدود كردن و كنترل كردن همه آنها نيست.
يكي از مهمترين اتفاقات و رويدادهايي كه رخ داده بحث تحولاتي است كه در حوزه فناوري ارتباطات به وجود آمده است. البته اين تحولات از آنجايي عمدتاً خاستگاه غربي هم دارند بستري را فراهم كرده كه فرهنگ غربي كه فرهنگ بسيار متفاوتي با فرهنگ ماست، امكان تحميل و تهاجم را به فرهنگ ما داشته باشد.
نگراني و دغدغه درخصوص فرهنگ مهاجم و يا تهاجم فرهنگي تنها مخصوص كشور ما نيست بلكه در اروپا و آمريكا كه از نظر ما ممكن است در يك گروه تعريف شده باشند يا حتي ژاپن و چين هم اين نگرانيها صدق ميكند. چرا كه انديشمندان اروپايي نسبت به فرهنگ آمريكايي دغدغه دارند يعني اينكه آن فرهنگ اروپايي در هركدام از كشورها مثل فرانسه، آلمان و... براي خودش اين دغدغه را دارد كه فرهنگ آمريكايي به آن آسيبي وارد نكند و از آن طرف نيز مي بينيد كه چه حساسيت بالايي در خود آمريكا وجود دارد كه حتي در بخش سينمايي و توليدات سينمايي اجازه نميدهد كه حتي خيلي تصاوير از اروپا به نمايش در بيايد. يعني حساسيت و تاكيد زيادي هست كه همه تصاوير در خود آمريكا فيلمبرداري شود.
چند سال پيش بعد از ماجراي ۱۱ سپتامبر ۵۰ نفر از انديشمندان آمريكايي در نامهاي اعلام كردند كه ارزشهاي آمريكايي را حتي اگر لازم باشد با جنگ مقدس توسعه دهيم يعني اينكه براي گسترش آنچه كه به عنوان ارزش تلقي ميكنند و به آن باور دارند حتي حاضرند جنگ سخت را نيز انجام دهند.
بر اين اساس دغدغههاي فرهنگي در اين حوزه فقط مختص ما نيست. البته به دليل اينكه ما
تفاوتهاي بيشتري با ساير كشورها داريم دغدغههايمان بيشتر است. ولي اصل آن يعني دغدغه حفظ هويت يك كشور در بين همه نخبگان و انديشمندان دنيا وجود دارد و اين خود دغدغه بسيار ارزشمند و قابل ستايشي است.
فرهنگ مهاجم به دليل پيشرفتهايي كه در حوزه فناوري شده بسيار توانمند گرديد و امروز شاهد آن هستيم كه اين تهاجم در حال گسترش است. در حال حاضر شبكههاي مختلف تصويري، صوتي، مكتوب و رسانههاي مختلف تاسيس ميشود كه خاص ايران برنامهسازي ميكنند. علاوه بر دهها شبكه ايراني كه براي ايران توسط ضد انقلابیون ايراني خارج از كشور كار فرهنگي ميکنند شاهد اين هستيم كه شبكه بي بي سي در حال راهاندازي شبكه تلويزيوني فارسي است نه تنهاانگلیس، بلكه كشورهايي چون عربستان، كويت و... شبكههاي جديدي را بازبان فارسی یا زيرنويس فارسي دارند كه اين خود پيامي را به ما ميدهد كه اين اقدام آنها دلسوزي براي ما نيست بلكه آنچه كه باعث اين شده كه آنها سرمايهگذاريهاي كلاني را در اين خصوص انجام دهند اين است كه تلاش دارند فرهنگ مردم و جامعه ما را به سمت خودشان بكشانند و تاثيرگذاريهايي كه بخش عمدهاش در حوزه فرهنگي است، داشته باشند. بر اين اساس بايد تلاش كنيم كه راهكارهاي مناسبي را براي مقابله با اين تهاجم رسانهاي به دست آوريم.
يكي ديگر از تهديدها، تحريفاتي است كه ممكن است در برداشت از آموزههاي ديني صورت گيرد كه در حال حاضر اين مساله شايع است.
يعني عدهاي به دليل گرايش مردم به مسايل مذهبي و معنوي جنس تقلبي ارايه ميكنند چون ميبينند در اين زمينه خريدار وجود دارد و بر اساس اين نياز يك پاسخ ناصحيح و تحريف شده و جنس تقلبي ارايه ميشود. اين هم يكي از تهديدهاست، كه بايستي خيلي جدي وارد عمل شد و تلاش كرد كه آن جنس ناب و اصيل را بيشتر عرضه كنيم و معيارهاي لازم را در اختيار جامعه قرار دهيم تا بتوانند جنس تقلبي را از اصلي تشخيص دهند و بدانند كه آموزههاي ديني اصيل و ناب كدام است و آموزههايي كه به نام آموزههاي ديني در اختيار مردم قرار ميگيرد، كدام است.
يكي ديگر از تهديدهايي كه ميتواند وجود داشته باشد بحث افراط و تفريطهاست. در بحث
آموزههاي ديني، كمتوجهي و از ناحيهاي، تساهل و تسامح مباحث ديني و از يك طرف افراطگري در مباحث ديني ميتواند آسيب جدي را ايجاد كند.
يكي ديگر از بحثها حاكم شدن سلايق به جاي متغيرهاي اصلي اصيل است. يعني در اين زمينه عدهاي بخواهند سلايق و برداشتهاي شخصي خودشان را از دين به عنوان معيار ارايه كنند كه در این صورت، جامعه دچار مشكل ميشود و اينها تهديد كننده اصل واقعه و ماجراست.
يكي از راهحلهاي عمده در اين خصوص (يعني افراط و تفريط، تحريفات و سلايق) اين است كه ما بايستي كارشناسان اين حوزه را خوب بشناسيم و بپذيريم كه دين هم حداقل مثل بقيه حوزهها كارشناسان خاص خودش را دارد.
در جامعهاي كه تمام بخشها تخصصي شده و هركدام كارشناسان مخصوص خود را دارد تصور عدهاي اين است كه دين چيز دمدستي است كه همه آن را ميفهمند، ميتوانند نظر بدهند و در مورد آن امر و نهي ميكنند. اين خود بسيار خطرناك است و متاسفانه ما فهم زيادي را به خاطر همين بيتوجهي و عدم شناخت از دست دادهايم.
رفتار ديني، بايدها و نبايدهاي ديني و استنباط و اظهارنظرهايي كه به نام دين ميشود بايد مبتني بر اصولي باشد كه دست يافتن به آنها و فهم و دركشان نيازمند زحمات زياد و عمر طولاني و كارشناسي است و اين يكي از راههاي مهم گريز از آن افراط و تفريطها و تحريفها و برخوردهاي سليقهاي است.
متاسفانه در سالهاي اخير شاهد اين بوديم كه عده و برخي از جريانهاي فكري تلاش كرده و
ميكنند كه اين نگاه و اصل را مخدوش كنند و در حقيقت بنيانهاي اين امر را تخريب كنند و اين موضوع را كه مفسر دين هر كسي ميتواند باشد را در جامعه توسعه دهند.
۳- بزرگترين دستاورد انقلاب اسلامي براي فرهنگ عمومي كشور ما با توجه به رويكرد و تعريفي كه شما از فرهنگ عمومي داريد، چيست؟
سوال سختي است چرا كه نميتوانيم در بين مقولات مختلفي كه در فرهنگ عمومي وجود دارد يكي را به عنوان مهمترين دستاورد انقلاب انتخاب كنيم ولي به اعتقاد من مهمترين دستاورد انقلاب خودباوري و اعتماد به نفس است.بسياري از اتفاقاتي كه در كشورافتاده، از مقابله با بحرانهاي نظامي مثل دوران دفاع مقدس تا بحرانهايي كه به عنوان اقتصادی در حوزه اقتصاد به ما تحميل شد. و يا در حوزههاي علمي محدوديتهايي كه براي ما به وجود آوردندآنچه كه باعث شد بتوانيم از همه اينها سربلند خارج شويم اعتماد به نفس و خودباوري است. يعني اينكه انقلاب اين را به ما ياد داد كه خيلي از چيزهاي نشدني را ميتوان به شد تبديل كرد به شرط اينكه خودمان، توانمان و استعدادمان را باور كنيم. هيچ كس نميتوانست تصور كند كه يك نظام شاهنشاهي ۲۵۰۰ ساله با آن همه حمايت، جايگاه و موقعيتي كه براي خودش به وجود آورده بود در عرض يكي دو سال فرو بريزد. وقتي اين اتفاق باورنكردني با حضور مردم و اعتماد مردم به خودشان و اعتماد به مرجعيت و با اتكاي مردم به هويت ديني خودشان رخ داد مردم يك پاسخ مهمي را در ذهنشان حك كردند كه ميتوان كارهاي نشدني را انجام داد. اين خودباوري و اعتماد به نفس بعداً در حوزههاي مختلف خودش را نشان داد و تقويت شد.
يكي از مهمترين عرصههايي كه اين خودباوري تقويت شد، دوران دفاع مقدس بود. در اين دوران مردم با تمام وجودشان اين را احساس و لمس كردند كه حتي اگر همه قدرتها دست به دست هم براي نابودي كشور دهند، ما ميتوانيم مقابل آنان بايستيم و اجازه ندهيم دشمن به اهدافش برسد.
در حوزههاي علمي تحولاتي كه رخ داد ناشي از اين خودباوري بود. همچنين ما در حوزههاي هستهاي، پزشكي، صنايع موشكي و... نتيجه اين خودباوري را ميبينيم.
۴- شوراي فرهنگ عمومي در استان و شهرستان چه خلا مهمي را ميتواند در مديريت نظام پر نمايد؟ مهمترين فرصت و چالش پيش روي استانها چيست؟
وظيفهاي كه شوراي فرهنگ عمومي در سطح كلان در فرهنگ عمومي كشور دارد و خلاهايي كه اين كشور ميتواند پر كند را شوراي فرهنگ عمومي استانها و شهرستانها هم در يك مقياس كوچكتري همين وظايف را دارند. يكي از مهمترين اين وظايف بحث هماهنگي بين دستگاههاي فرهنگي است. يكي از بحثهاي مهم، رصد فرهنگي است كه در شوراي فرهنگ عمومي در استانها و مناطق مختلف كشور ميتواند به آن توجه كند و اتفاقات فرهنگي كه در آن مناطق به طور خاص رخ ميدهد را رصد كنند و اگر هم لازم باشد نسبت به آنها واكنشي را نشان دهد.
شناخت نقاط قوت و ضعف فرهنگ عمومي در حيطه مسووليتي خودشان و تقويت نقاط قوت و حفظ آنها و از آن طرف جلوگيري از گسترش نقاط ضعف كارهايي است كه بايستي در شوراي فرهنگ عمومي استان صورت گيرد. فرصتها هم به همان بحثهاي قبلي برميگردد و يك جاهايي هم برخی فرصت هاخاص یک منطقهاي است. يعني در بعضي از استانها گرايشات مذهبي مردم و تمايلات دينيشان و زيربناهاي اعتقاديشان خيلي قويتر است پس در آن استان اين فرصت وجود دارد.
در يك نقاطي ممكن است مردم منطقه روحيات ريسكپذيري داشته باشند كه اين ريسكپذيري خود يك فرصت فرهنگي براي مسوولان و دستاندركاران فرهنگي آن منطقه است. لذا يك بخشهايي بايد به صورت منطقهاي و جداگانه شناسايي و مطالعه شود و نقاط قوت و ضعف در مناطق مختلف معلوم شود.
ما به طور طبيعي يك فرهنگ عمومي داريم كه برخاسته از ايراني بودن ماست. يك بخش از فرهنگ را داريم كه ناشي از اسلامي بودن و مسلمان بودن ماست. اينها همه براي كشور و دستاندركاران فرهنگي تمام نقاط كشور يك فرصت است. تمام نقاط و همه آحاد جامعه ما در كل كشور نسبت به ايراني و مسلمان بودن يك انگيزههاي بالا و يك احساس تعلق خاطر بالايي را دارند صرفنظر از اقليتهاي مذهبي كه آنها هم در ايراني بودن وجه مشتركشان با ماست. اينها خود فرصتهايي كه به صورت كلان در اختيار همه نقاط كشور وجود دارد. همچنين تنوع جغرافيايي كه ما داريم فرصتي است كه ميتواند تقويت كننده در حوزه فرهنگ عمومي باشد.
ما در يكسري از مناطق كشورمان فرهنگهاي خاص و بومي آن منطقه را داريم كه تعريف و مرزبندي بين اين فرهنگ عمومي و آن فرهنگ عمومي كشور در اينجا ممكن است يك مقدار چالشبرانگيز باشد. اگر رفتار ما به گونهاي باشد كه مردم احساس كنند كه فرهنگ بومي آنها ميخواهد ناديده گرفته شود ممكن است يك مقاومتهايي را صورت دهند كه مسوولان فرهنگي در اين حوزهها بايد با توجه به اين مرزبنديها مراقب رفتارهايشان باشند.
در جاهايي كه ضرورتي به تغيير فرهنگ بومي آن منطقه نيست اجازه دهيم كه مردم فرهنگ خودشان به تعلقات و رفتار و آداب و سنن و برنامههاي خودشان را داشته باشند و در جاهايي كه بايستي با فرهنگ عمومي كشور همراهي كنند، محفوظ بماند.
به عقيده من اين مرزبندي نادرست و يا عدم توجه به اين مقوله ميتواند يكي از چالشهاي حوزه فرهنگ عمومي در بعضي از مناطق كشور باشد. نشناختن اين فرصتها، بهرهبرداري نكردن صحيح از فرصتها، تهديد قلمداد كردن بعضي از فرصتها چيزهايي است كه ميتواند جزو اين چالشها به آنها اشاره كرد.
۵- به نظر شما آيا نبايد شوراي فرهنگ عمومي در بخشهاي فرهنگي خودش را نشان دهد؟
براي بخشهاي مختلف كشور وظايف متفاوتي تعريف شده است. ما در دستگاههاي كشور يك دستگاه ستادي و يك صفي داريم كه شوراي فرهنگ عمومي و حتي شوراي عالي انقلاب فرهنگي دستگاههاي ستادي هستند، يعني وظيفهشان سياستگذاري، هماهنگي، نظارت، پيگيري و... است. اينكه ما انتظار داشته باشيم كه دستگاههاي ستادي خودشان وارد اجرا شوند خيلي انتظار درستي نيست. چرا كه اگر وظايف ستادي خودشان را انجام دهند خيلي ارزشمندتر از يكسري كارهاي اجرايي است كه دستگاههاي ديگر هم ميتوانند انجام دهند.
فرهنگ عمومي در يك فرآيندي شكل ميگيرد كه آن فرآيند را بايستي شوراي فرهنگ عمومي طراحي كند كه در جامعه اجرا شود مثلاً مقوله قانونپذيري، انضباط اجتماعي و نظم. اگر اين مقولات مهم فرهنگ عمومي را شناسايي و آسيبشناسي كنيم و وظايف دستگاهها را براي اجرايي كردن اين كارها و رساندن از يك نقطه نامطلوب به يك نقطه مطلوب مشخص كنيم در دوره بعدي نتيجه آن را مشاهده خواهيم كرد كه اين خود دستاورد شوراي فرهنگ عمومي كه در حقيقت برآيند همه دستگاهاست، خواهد شد. لذا ما بايد همه تلاشمان را به اين سمت سوق دهيم كه شوراي فرهنگ عمومي به عنوان نهادي كه متكفل اين بحث مهم در كشور است هرچه بيشتر و بهتر بتواند اين وظايف محول به خودش را انجام دهد.
مقولهاي كه چند سال پيش مقام معظم رهبري با عنوان مهندسي فرهنگي براي شوراي عالي انقلاب فرهنگي مطرح كردند كه در حال حاضر هم دنبال ميشود اين است كه كشور يك نقشه فرهنگي – هنري داشته باشد. ما بايد بدانيم كه بالاخره جامعهمان را در حوزه فرهنگ ميخواهيم به كجا برسانيم و بعد براي آن نقطه طراحي، برنامهريزي و زمانبندي كنيم و تجهيزات مورد نياز اين كار را فراهم كنيم كه خود وظيفهاي است كه به عهده شوراي عالي انقلاب فرهنگي گذاشته شده است كه البته كارهاي زيادي در دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي و مركز تحقيقات اين شورا انجام شده اما به دو دليل بزرگ بودن اصل كار و عدم تناسب آن عظمت با كاري كه ما انجام ميدهيم باعث شده اين كارها كند پيش رود و مردم نتيجه آن را دير ببينند. ولي اينكه فكر كنيم اين مباحث مغفول است و يا كاري صورت نميگيرد، بيانصافي است.
| < قبلی | بعدی > |
|---|








