گفتگو با آقای مهدی فضائلی

چاپ


   

متن مصاحبه با مهدي فضايلي، عضو شوراي فرهنگ عمومي به مناسبت روز فرهنگ عمومي

 

1- همانطور كه مي­دانيد اصطلاح فرهنگ عمومي در واژگان برنامه­ريزي و سياستگذاري فرهنگي ديگر كشورها وجود ندارد و از نظر شوراي فرهنگ عمومي يك پديده منحصر به فرد است، نظر شما راجع به اين موضوع چيست؟

من در اين خصوص مقايسه تطبيقي انجام نداده­ام كه آيا در كشورهاي ديگر مشخصاً نهادي كه متكفل فرهنگ عمومي باشد، وجود دارد يا خير. ولي اصطلاح فرهنگ عمومي با بعضي از واژگان مثلاً جنرال كالچر (General Culture)یا  (Common Culture) نزديكي دارد. حتي خود عنوان فرهنگ عمومي(popular Culthure) يك واژه خيلي بي­سابقه ای­ نيست. ممكن است نوع تعريفي كه ما از اين واژه داريم، متفاوت باشد ولي خود اين واژگان مورد استفاده و توجه است.

عنوان فرهنگ عمومي دو دهه پيش توسط مقام معظم رهبري بيشتر مورد توجه قرار گرفته و توسط ايشان طرح موضوع شده و اهالي فرهنگ نيز از اين واژه استقبال كردند تا جايي كه يكي از مهم­ترين شوراهاي اقماري شوراي عالي انقلاب فرهنگي با همين نام يعني شوراي فرهنگ عمومي شكل گرفت. كه تقريباً همه كساني كه عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي هستند خودشان يا نماينده­شان عضو اين شورا هستند كه بيانگر اهميت اين موضوع است. مقوله فرهنگ عمومي با تعاريف زياد و مختلفي كه دارد در جوامع مختلف مورد توجه انديشمندان و نخبگان فكري بوده و هست و اساساً يك بخش عمده­اي از تحولات را بخصوص در حوزه­هاي ارتباطي به وجود آورده است.

فرهنگ عمومي مقوله بسيار مهم، متنوع و وسيع است كه چند ويژگي داخل آن نهفته است كه يكي از آنها عنصر تاريخي است يعني فرهنگ عمومي در يك دوره كوتاه مدت شكل نمي­گيرد. ويژگي دوم که از عنوان آن هم معلوم است اینكه يك بخش زيادي از جامعه بايد چنين ويژگي­هايي را داشته باشند تا ما آن را جزيي از فرهنگ عمومي بدانيم. همچنين نقطه مقابل فرهنگ عمومي، خرده­فرهنگ­هاست نه فرهنگ خصوصي، چرا كه ما عنواني مثل فرهنگ خصوصي نداريم. خرده­فرهنگ­ها به طور خاص يكي از مهم­ترين ويژگي اش طبقاتی بودن است. ولی وقتي ما مي­گوييم فرهنگ عمومي اختصاص به طبقه خاصي ندارد و اين خود نشان مي­دهد فرهنگ عمومي بحث وسيعي است.

ما مي­توانيم فرهنگ عمومي را در دو لايه مورد توجه قرار دهيم كه يك لايه ظاهري است كه ما
مي­توانيم آن را ببينيم مثل پوشش بانوان و آقايان، شيوه غذا خوردن و ديگري لايه زيرين است كه نظم­پذيري، قانون­پذيري، انضباط، اعتماد به نفس و ريسك­پذيري جزء آن است. كه در حال حاضر تلاش می شود بخصوص اين لايه­هاي ظاهری،فرهنگي جهاني شود كه البته اين بحث پيچيده و مهمي است كه پرداختن به آن خيلي راحت نيست كه دليل آن خود مقوله فرهنگ عمومي و دليل ديگر آن است كه ما درحوزه­هاي فرهنگي ازجمله فرهنگ عمومي كمتر كار كرده­ايم طبيعتاً كم كاري ما از يك طرف و عظمت موضوع از طرف ديگر باعث مي­شود كه ما اعتراف كنيم كه تا رسيدن به نقطه مطلوب خيلي فاصله داريم. (جامعه ما بايد مجموعه مختصاتي داشته باشد كه در آن تنوع مراكز فرهنگي و بعضاً موازي­كاري­هايي كه هست، مورد بحث قرار بگيرد). تعدد مراکز از يك جهت مي­تواند مثبت قلمداد شود چرا كه ما اينقدر خلا داريم كه هر تعداد مجموعه و موسسه فرهنگي هم كه به ميدان بيايند و كار كنند بایداستقبال كنيم. نمي­شود گفت كه ما نيازي به مجموعه­هاي فرهنگي نداريم و يا تعدادشان زياد است بايد كم شود بلكه آن چيزي كه مهم است اين است كه اين مجموعه­هاي فرهنگي مثل سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران و... هركدام وظايف و ماموريت­هاي مشخص داشته باشندو اين مستلزم اين است كه ما يك نقشه فرهنگي داشته باشيم و دستگاه­ها و بخش­هاي مختلف فرهنگي جايگاهشان در اين نقشه مشخص باشد. اگر ما چنين نقشه­اي را نداشته باشيم منجر به اين مي­شود كه ما در مكان­هاي مهم هيچ فعاليتي نداشته باشيم و در مقابل، در مكان­هايي که با اولويت پايين­ترهستند سرمايه­گذاري كنيم. اشكال ديگري كه ممكن است پيش بيايد ناهماهنگي­هاست يعني يك مجموعه فرهنگي يك نوع فرهنگ عمومي و يا يك نوع رفتار فرهنگي را ترويج دهد كه احياناً دستگاه ديگر نقطه مقابل او را ترويج كند و اين مساله باعث خنثي كردن فعاليت دستگاه هامي­شود.

۲- به نظر شما آموزه­ها و رفتارهاي الهي چگونه مي­تواند از فرآيند تربيت ديني به فرهنگ عمومي جامعه اسلامي تبديل شوند؟ فرصت­ها و تهديدهاي اين امر در شرايط كنوني كشور ما چيست؟

در ارتباط با تبديل يا فرآيندي كه يك جهان­بيني طي مي­كند تا تبديل به رفتار شود ديدگاه­ها و مكاتب مختلفي وجود دارد كه هم در حوزه­هاي روان­شناسي هم جامعه­شناسي و... اين مكاتب وجود دارد كه هركدام از منظري به اين مقوله نگاه كردند و ارزيابي و تجزيه و تحليل خودشان را ارايه نمودند. ولي اجمالاً يك نوع نگاه اين است كه ما مي­توانيم از مرحله جهان­بيني وارد شويم كه لايه بعدي اين جهان­بيني تبديل به اعتقادات شود و بعداً خودش را در يك نمادهايي نشان دهد و بعد تبديل به رفتار و سپس رفتار به عادت تبديل گردد. طبيعتاً آموزه­هاي ديني همين فرآيند را طي مي­كنند. يعني كسي كه جهان­بيني ديني دارد و يا خاص­تر جهان­بيني اسلامي دارد اين جهان­بيني بايستي به يك مجموعه عقايد و باورها تبديل شود و در سطح لايه بعدي بايد به صورت ظاهري بروز پيدا كند. يعني يك انساني كه معتقد به آيين اسلام است نوع نمادهايي كه از آنها مي­بينيد با كسي كه اعتقادات ديگري دارد، متفاوت است. بعد از اين، نمادها بايد تبديل به رفتار شود و عمق بيشتري يابد و سپس نهادينه و تبديل به يك رفتار ثابت و يا عادت شود(عادت نه بمعنای مذموم آن). براي تعمیق هركدام از اين لايه­ها يا به عبارتي اعتلاي هر كدام از اينها يعني ارتقاي جهان­بيني به باور و يا عقايد بايستي كه مجموعه فعاليت­هايي صورت گيرد. يكي از مهم­ترين و يا در عين حال تاثيرگذارترين و سريع­ترين راه­هايي كه مي­شود براي تبديل آموزه­هاي ديني به يك فرهنگ عمومي ذكر كرد اين است كه ما تلاش كنيم كساني كه به عنوان افراد دين­دار شناخته مي­شوند يا مجموعه نظام كه به عنوان يك نظام ديني شناخته مي­شود رفتارهايشان يك رفتار ديني باشد. به عبارت ديگر به جاي اينكه ما مردم را با زبان خودمان و تنها از طريق گفتاري دعوت به اين كنيم كه اين فرهنگ و آيين را در رفتار و اعمال خودشان پيدا كنند، با اعمال خودمان آنها را تشويق و ترغيب به اين كار كنيم. اين مساله در آموزه­هاي ديني ما به وفور وجود دارد. يكي از معروف­ترين توصيه­هايي كه از ائمه معصومين وجود دارد بر اين اساس است كه مردم را به غير از زبانتان دعوت كنيد، البته اين به آن معنا نيست كه دعوت گفتاري بي­اثر است بلكه تاثير زباني زماني عميق­تر و ماندگارتر مي­شود كه گويندگان خودشان متخلق به آن اخلاقي باشند كه توصيه مي­كنند. لذا براي تربيت جامعه بايد رفتارهاي كساني كه مي­خواهند نقش تربيتي را برعهده بگيرند، بسيار مورد توجه قرار دهيم شايد اگر مطالعه­اي هم در صدر اسلام داشته باشيم به اين واقعيت مي­رسيم كه بسياري از مسلمانان صدر اسلام قبل از اينكه از طريق مباحث نظري اسلام و مباحث فكري مسلمان شده باشند، مجذوب رفتار پيامبر(ص) شده بودند. يعني آنها در وهله اول پيامبر را مي­پذيرفتند و بعد مي­ديدند كه اين پيامبر آييني هم دارد به نام اسلام. بر اين اساس به اين نتيجه مي­رسيدند كه آييني كه چنين پيامبري دارد ارزش گرويدن به آن را دارد. لذا اين بحث بسيار مهمي است كه ما بايد در توسعه فرهنگ عمومي به اين مقوله توجه كنيم كه اينجا بحث مسوولان خيلي موضوعيت پيدا مي­كند. چرا كه عموم مردم انتظار دارند كه يك مسوول در جامعه اسلامي بيشترين قرابت را با آموزه­هاي ديني داشته باشد.

در ارتباط با بخش دوم سوال، من در ابتدا به فرصت­ها اشاره مي­كنم. يكي از فرصت­ها در بحث آموزه­هاي ديني و فرآيندي كه مي­تواند طي كند تا به رفتار در حوزه فرهنگ عمومي تاثيرات خودش را نشان دهد، وجود منابع غني اسلامي است. من در اينجا به اين نكته تاكيد مي­كنم كه ما وقتي
مي­گوييم فرهنگ عمومي صرفاً فرهنگ عمومي فرهنگ اسلامي نيست. فرهنگ ايراني و اسلامي يعني بخشي از فرهنگ عمومي كه ريشه در آموزه­هاي ديني ما دارد. بخشي از فرهنگ عمومي ريشه در ايراني بودن ما دارد. بايد توجه داشته باشيم كه ما وقتي مي­گوييم فرهنگ عمومي، به هر حال تلفيقي از فرهنگ ايراني و اسلامي است. به هر حال يكي از فرصت­هاي ما در ارتباط با آموزه­هاي ديني در حوزه فرهنگ عمومي وجود منابع غني اسلامي است. اگرچه در طول تاريخ بخش­هايي از منابع ممكن است دستخوش حوادث شده باشد ولي منابع اصيل اسلامي يعني قرآن و سنت به صورت خيلي اصيل در اختيار ما هست كه منابع بسيار مهمي هستند. نكته دوم وجود انديشمندان حوزه و دانشگاه است كه امكان بهره­برداري از اين منابع را دارند. ما هم اكنون در كشوري زندگي مي­كنيم كه هم در نظام حوزوي هم دانشگاهي چهره­هاي بسيار مهم و شخصيت­هاي فرهنگي داريم كه مي­توانند از اين منابع اصيل استفاده كنند و آموزه­هاي ديني را به شكل ناب در اختيار ما قرار دهند كه اين خود فرصتي بسيار مغتنم است. در حال حاضر بسياري از كشورها با معضل نبود چنين انديشمندان اسلامي مواجه هستند اگرچه دنيا، دنياي ارتباطات است اما نمي­توان حضور اين انديشمندان را ناديده گرفت.

فرصت ديگري كه ما از آن بهره­مند هستيم گرايشات مردم است يعني ما در جامعه و كشوري كه زندگي مي­كنيم گرايشات مذهبي مردم كم نيست و انگيزه­هاي ديني آنها بسيار مغتنم است.

ايجاد فضا و فرصت براي ارايه صحيح­تر آموزه­هاي ديني يكي ديگر از فرصت­هاي جدي ماست و شايد مهم­تر از همه اينها وجود يك نظام ديني است. وقتي ما در جامعه­اي زندگي مي­كنيم كه نظام سياسي آن يك نظام ديني است و امكانات و مقدورات كشور در اختيار يك نظام ديني است خود اين فرصت­هاي زيادي را به وجود مي­آورد. براساس قانون اساسي كشور ما، يكي از وظايفي كه دولت دارد و شايد اولين وظيفه­اي كه در اصل سوم قانون اساسي به آن تصريح شده اين است كه دولت موظف به ايجاد بستر مناسب براي رشد فضايل اخلاقي است و اين جزء وظايف دولت­ها در يك جامعه ديني و اسلامي است. از اين باب كه آيا دولت بايستي در اين حوزه دخالت كند يا خير، ديدگاه­هاي متفاوت وجود دارد. قانون اساسي به عنوان منشور كشور در يك مجموعه پاسخ اين سوال را خيلي شفاف و روشن ارايه كرده كه در اصل سوم قانون اساسي موجود است. در اصل دوم توضيح مي­دهد كه جمهوري اسلامي نظامي است بر پايه ايمان به خداي يكتا و لزوم تسليم در برابر امر او، وحي الهي و نقش بنيادي آن در بيان قوانين، كرامت و ارزش والاي انسان و آزادي توام با مسووليت او در برابر خدا، اينها ويژگي جامعه­اي است كه ما در آن زندگي مي­كنيم. يعني بايستي جمهوري اسلامي بر اين پايه استوار باشد و اين تصوير جامعه­اي است كه در قانون اساسي براي ما تعيين شده و براساس اين بنيان­هايي كه در قانون اساسي ذكر و تصريح شده اصل سوم مي­گويد كه دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است براي نيل به اهداف مذكور در اصل دوم همه امكانات خود را براي امور زير به كار برد.

۱- ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي براساس ايمان و تقوا و مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهي. من مي­خواهم اين بخش را تاكيد كنم كه براساس آن اهدافي كه در اصل دوم ذكر شده وظيفه دولت كاملاً تعيين و مشخص شده است. البته افراد در حوزه­هاي نظري مي­توانند بحث­هاي خودشان را داشته باشند. پس وجود نظام ديني يك فرصت بسيار جدي براي اين است كه ما بتوانيم اين آموزه­ها را به يك فرهنگ عمومي تبديل كنيم.

اما در كنار اين فرصت­ها كه به بخشي از آنها اشاره كردم تهديدهايي هم وجود دارد كه يكي از اين تهديدها وجود فرهنگ مهاجم است. ما هم اكنون در دنيايي زندگي مي­كنيم كه مرزهاي جغرافيايي خيلي نمي­تواند مانع ورود و خروج يكسري چيزها شود و امكان مسدود كردن و كنترل كردن همه آنها نيست.

يكي از مهم­ترين اتفاقات و رويدادهايي كه رخ داده بحث تحولاتي است كه در حوزه فناوري ارتباطات به وجود آمده است. البته اين تحولات از آنجايي عمدتاً خاستگاه غربي هم دارند بستري را فراهم كرده كه فرهنگ غربي كه فرهنگ بسيار متفاوتي با فرهنگ ماست، امكان تحميل و تهاجم را به فرهنگ ما داشته باشد.

نگراني و دغدغه درخصوص فرهنگ مهاجم و يا تهاجم فرهنگي تنها مخصوص كشور ما نيست بلكه در اروپا و آمريكا كه از نظر ما ممكن است در يك گروه تعريف شده باشند يا حتي ژاپن و چين هم اين نگراني­ها صدق مي­كند. چرا كه انديشمندان اروپايي نسبت به فرهنگ آمريكايي دغدغه دارند يعني اينكه آن فرهنگ اروپايي در هركدام از كشورها مثل فرانسه، آلمان و... براي خودش اين دغدغه را دارد كه فرهنگ آمريكايي به آن آسيبي وارد نكند و از آن طرف نيز مي بينيد كه چه حساسيت بالايي در خود آمريكا وجود دارد كه حتي در بخش سينمايي و توليدات سينمايي اجازه نمي­دهد كه حتي خيلي تصاوير از اروپا به نمايش در بيايد. يعني حساسيت و تاكيد زيادي هست كه همه تصاوير در خود آمريكا فيلم­برداري شود.

چند سال پيش بعد از ماجراي ۱۱ سپتامبر ۵۰ نفر از انديشمندان آمريكايي در نامه­اي اعلام كردند كه ارزش­هاي آمريكايي را حتي اگر لازم باشد با جنگ مقدس توسعه دهيم يعني اينكه براي گسترش آنچه كه به عنوان ارزش تلقي مي­كنند و به آن باور دارند حتي حاضرند جنگ سخت را نيز انجام دهند.

بر اين اساس دغدغه­هاي فرهنگي در اين حوزه فقط مختص ما نيست. البته به دليل اينكه ما
تفاوت­هاي بيشتري با ساير كشورها داريم دغدغه­هايمان بيشتر است. ولي اصل آن يعني دغدغه حفظ هويت يك كشور در بين همه نخبگان و انديشمندان دنيا وجود دارد و اين خود دغدغه بسيار ارزشمند و قابل ستايشي است.

فرهنگ مهاجم به دليل پيشرفت­هايي كه در حوزه فناوري شده بسيار توانمند گرديد و امروز شاهد آن هستيم كه اين تهاجم در حال گسترش است. در حال حاضر شبكه­هاي مختلف تصويري، صوتي، مكتوب و رسانه­هاي مختلف تاسيس مي­شود كه خاص ايران برنامه­سازي مي­كنند. علاوه بر دهها شبكه ايراني كه براي ايران توسط ضد انقلابیون ايراني خارج از كشور كار فرهنگي مي­کنند شاهد اين هستيم كه شبكه بي بي سي در حال راه­اندازي شبكه تلويزيوني فارسي است نه تنهاانگلیس، بلكه كشورهايي چون عربستان، كويت و... شبكه­هاي جديدي را بازبان فارسی یا زيرنويس فارسي دارند كه اين خود پيامي را به ما مي­دهد كه اين اقدام آنها دلسوزي براي ما نيست بلكه آنچه كه باعث اين شده كه آنها سرمايه­گذاري­هاي كلاني را در اين خصوص انجام دهند اين است كه تلاش دارند فرهنگ مردم و جامعه ما را به سمت خودشان بكشانند و تاثيرگذاري­هايي كه بخش عمده­اش در حوزه فرهنگي است، داشته باشند. بر اين اساس بايد تلاش كنيم كه راهكارهاي مناسبي را براي مقابله با اين تهاجم رسانه­اي به دست آوريم.

يكي ديگر از تهديدها، تحريفاتي است كه ممكن است در برداشت از آموزه­هاي ديني صورت گيرد كه در حال حاضر اين مساله شايع است.

يعني عده­اي به دليل گرايش مردم به مسايل مذهبي و معنوي جنس تقلبي ارايه مي­كنند چون مي­بينند در اين زمينه خريدار وجود دارد و بر اساس اين نياز يك پاسخ ناصحيح و تحريف شده و جنس تقلبي ارايه مي­شود. اين هم يكي از تهديدهاست، كه بايستي خيلي جدي وارد عمل شد و تلاش كرد كه آن جنس ناب و اصيل را بيشتر عرضه كنيم و معيارهاي لازم را در اختيار جامعه قرار دهيم تا بتوانند جنس تقلبي را از اصلي تشخيص دهند و بدانند كه آموزه­هاي ديني اصيل و ناب كدام است و آموزه­هايي كه به نام آموزه­هاي ديني در اختيار مردم قرار مي­گيرد، كدام است.

يكي ديگر از تهديدهايي كه مي­تواند وجود داشته باشد بحث افراط و تفريط­هاست. در بحث
آموزه­هاي ديني، كم­توجهي و از ناحيه­اي، تساهل و تسامح مباحث ديني و از يك طرف افراط­گري در مباحث ديني مي­تواند آسيب جدي را ايجاد كند.

يكي ديگر از بحث­ها حاكم شدن سلايق به جاي متغيرهاي اصلي اصيل است. يعني در اين زمينه عده­اي بخواهند سلايق و برداشت­هاي شخصي خودشان را از دين به عنوان معيار ارايه كنند كه در این صورت، جامعه دچار مشكل مي­شود و اينها تهديد كننده اصل واقعه و ماجراست.

يكي از راه­حل­هاي عمده در اين خصوص (يعني افراط و تفريط، تحريفات و سلايق) اين است كه ما بايستي كارشناسان اين حوزه را خوب بشناسيم و بپذيريم كه دين هم حداقل مثل بقيه حوزه­ها كارشناسان خاص خودش را دارد.

در جامعه­اي كه تمام بخش­ها تخصصي شده و هركدام كارشناسان مخصوص خود را دارد تصور عده­اي اين است كه دين چيز دم­دستي است كه همه آن را مي­فهمند، مي­توانند نظر بدهند و در مورد آن امر و نهي مي­كنند. اين خود بسيار خطرناك است و متاسفانه ما فهم زيادي را به خاطر همين بي­توجهي و عدم شناخت از دست داده­ايم.

رفتار ديني، بايدها و نبايدهاي ديني و استنباط و اظهارنظرهايي كه به نام دين مي­شود بايد مبتني بر اصولي باشد كه دست يافتن به آنها و فهم و درك­شان نيازمند زحمات زياد و عمر طولاني و كارشناسي است و اين يكي از راههاي مهم گريز از آن افراط و تفريط­ها و تحريف­ها و برخوردهاي سليقه­اي است.

متاسفانه در سال­هاي اخير شاهد اين بوديم كه عده و برخي از جريان­هاي فكري تلاش كرده و
مي­كنند كه اين نگاه و اصل را مخدوش كنند و در حقيقت بنيان­هاي اين امر را تخريب كنند و اين موضوع را كه مفسر دين هر كسي مي­تواند باشد را در جامعه توسعه دهند.

۳- بزرگترين دستاورد انقلاب اسلامي براي فرهنگ عمومي كشور ما با توجه به رويكرد و تعريفي كه شما از فرهنگ عمومي داريد، چيست؟

سوال سختي است چرا كه نمي­توانيم در بين مقولات مختلفي كه در فرهنگ عمومي وجود دارد يكي را به عنوان مهم­ترين دستاورد انقلاب انتخاب كنيم ولي به اعتقاد من مهم­ترين دستاورد انقلاب خودباوري و اعتماد به نفس است.بسياري از اتفاقاتي كه در كشورافتاده، از مقابله با بحران­هاي نظامي مثل دوران دفاع مقدس تا بحران­هايي كه به عنوان اقتصادی در حوزه اقتصاد به ما تحميل شد. و يا در حوزه­هاي علمي محدوديت­هايي كه براي ما به وجود آوردندآنچه كه باعث شد بتوانيم از همه اينها سربلند خارج شويم اعتماد به نفس و خودباوري است. يعني اينكه انقلاب اين را به ما ياد داد كه خيلي از چيزهاي نشدني را مي­توان به شد تبديل كرد به شرط اينكه خودمان، توانمان و استعدادمان را باور كنيم. هيچ كس نمي­توانست تصور كند كه يك نظام شاهنشاهي ۲۵۰۰ ساله با آن همه حمايت، جايگاه و موقعيتي كه براي خودش به وجود آورده بود در عرض يكي دو سال فرو بريزد. وقتي اين اتفاق باورنكردني با حضور مردم و اعتماد مردم به خودشان و اعتماد به مرجعيت و با اتكاي مردم به هويت ديني خودشان رخ داد مردم يك پاسخ مهمي را در ذهنشان حك كردند كه مي­توان كارهاي نشدني را انجام داد. اين خودباوري و اعتماد به نفس بعداً در حوزه­هاي مختلف خودش را نشان داد و تقويت شد.

يكي از مهم­ترين عرصه­هايي كه اين خودباوري تقويت شد، دوران دفاع مقدس بود. در اين دوران مردم با تمام وجودشان اين را احساس و لمس كردند كه حتي اگر همه قدرت­ها دست به دست هم براي نابودي كشور دهند، ما مي­توانيم مقابل آنان بايستيم و اجازه ندهيم دشمن به اهدافش برسد.

در حوزه­هاي علمي تحولاتي كه رخ داد ناشي از اين خودباوري بود. همچنين ما در حوزه­هاي هسته­اي، پزشكي، صنايع موشكي و... نتيجه اين خودباوري را مي­بينيم.

۴- شوراي فرهنگ عمومي در استان و شهرستان چه خلا مهمي را مي­تواند در مديريت نظام پر نمايد؟ مهم­ترين فرصت و چالش پيش روي استان­ها چيست؟

وظيفه­اي كه شوراي فرهنگ عمومي در سطح كلان در فرهنگ عمومي كشور دارد و خلاهايي كه اين كشور مي­تواند پر كند را شوراي فرهنگ عمومي استان­ها و شهرستان­ها هم در يك مقياس كوچك­تري همين وظايف را دارند. يكي از مهم­ترين اين وظايف بحث هماهنگي بين دستگاه­هاي فرهنگي است. يكي از بحث­هاي مهم، رصد فرهنگي است كه در شوراي فرهنگ عمومي در استان­ها و مناطق مختلف كشور مي­تواند به آن توجه كند و اتفاقات فرهنگي كه در آن مناطق به طور خاص رخ مي­دهد را رصد كنند و اگر هم لازم باشد نسبت به آنها واكنشي را نشان دهد.

شناخت نقاط قوت و ضعف فرهنگ عمومي در حيطه مسووليتي خودشان و تقويت نقاط قوت و حفظ آنها و از آن طرف جلوگيري از گسترش نقاط ضعف كارهايي است كه بايستي در شوراي فرهنگ عمومي استان صورت گيرد. فرصت­ها هم به همان بحث­هاي قبلي برمي­گردد و يك جاهايي هم برخی فرصت هاخاص یک منطقه­اي است. يعني در بعضي از استان­ها گرايشات مذهبي مردم و تمايلات ديني­شان و زيربناهاي اعتقادي­شان خيلي قوي­تر است پس در آن استان اين فرصت وجود دارد.

در يك نقاطي ممكن است مردم منطقه روحيات ريسك­پذيري داشته باشند كه اين ريسك­پذيري خود يك فرصت فرهنگي براي مسوولان و دست­اندركاران فرهنگي آن منطقه است. لذا يك بخش­هايي بايد به صورت منطقه­اي و جداگانه شناسايي و مطالعه شود و نقاط قوت و ضعف در مناطق مختلف معلوم شود.

 ما به طور طبيعي يك فرهنگ عمومي داريم كه برخاسته از ايراني بودن ماست. يك بخش از فرهنگ را داريم كه ناشي از اسلامي بودن و مسلمان بودن ماست. اينها همه براي كشور و دست­اندركاران فرهنگي تمام نقاط كشور يك فرصت است. تمام نقاط و همه آحاد جامعه ما در كل كشور نسبت به ايراني و مسلمان بودن يك انگيزه­هاي بالا و يك احساس تعلق خاطر بالايي را دارند صرف­نظر از اقليت­هاي مذهبي كه آنها هم در ايراني بودن وجه مشتركشان با ماست. اينها خود فرصت­هايي كه به صورت كلان در اختيار همه نقاط كشور وجود دارد. همچنين تنوع جغرافيايي كه ما داريم فرصتي است كه مي­تواند تقويت كننده در حوزه فرهنگ عمومي باشد.

ما در يكسري از مناطق كشورمان فرهنگ­هاي خاص و بومي آن منطقه را داريم كه تعريف و مرزبندي بين اين فرهنگ عمومي و آن فرهنگ عمومي كشور در اينجا ممكن است يك مقدار چالش­برانگيز باشد. اگر رفتار ما به گونه­اي باشد كه مردم احساس كنند كه فرهنگ بومي آنها مي­خواهد ناديده گرفته شود ممكن است يك مقاومت­هايي را صورت دهند كه مسوولان فرهنگي در اين حوزه­ها بايد با توجه به اين مرزبندي­ها مراقب رفتارهايشان باشند.

در جاهايي كه ضرورتي به تغيير فرهنگ بومي آن منطقه نيست اجازه دهيم كه مردم فرهنگ خودشان به تعلقات و رفتار و آداب و سنن و برنامه­هاي خودشان را داشته باشند و در جاهايي كه بايستي با فرهنگ عمومي كشور همراهي كنند، محفوظ بماند.

به عقيده من اين مرزبندي نادرست و يا عدم توجه به اين مقوله مي­تواند يكي از چالش­هاي حوزه فرهنگ عمومي در بعضي از مناطق كشور باشد. نشناختن اين فرصت­ها، بهره­برداري نكردن صحيح از فرصت­ها، تهديد قلمداد كردن بعضي از فرصت­ها چيزهايي است كه مي­تواند جزو اين چالش­ها به آنها اشاره كرد.

۵- به نظر شما آيا نبايد شوراي فرهنگ عمومي در بخش­هاي فرهنگي خودش را نشان دهد؟

براي بخش­هاي مختلف كشور وظايف متفاوتي تعريف شده است. ما در دستگاه­هاي كشور يك دستگاه ستادي و يك صفي داريم كه شوراي فرهنگ عمومي و حتي شوراي عالي انقلاب فرهنگي دستگاه­هاي ستادي هستند، يعني وظيفه­شان سياستگذاري، هماهنگي، نظارت، پي­گيري و... است. اينكه ما انتظار داشته باشيم كه دستگاه­هاي ستادي خودشان وارد اجرا شوند خيلي انتظار درستي نيست. چرا كه اگر وظايف ستادي خودشان را انجام دهند خيلي ارزشمندتر از يكسري كارهاي اجرايي است كه دستگاه­هاي ديگر هم مي­توانند انجام دهند.

فرهنگ عمومي در يك فرآيندي شكل مي­گيرد كه آن فرآيند را بايستي شوراي فرهنگ عمومي طراحي كند كه در جامعه اجرا شود مثلاً مقوله قانون­پذيري، انضباط اجتماعي و نظم. اگر اين مقولات مهم فرهنگ عمومي را شناسايي و آسيب­شناسي كنيم و وظايف دستگاه­ها را براي اجرايي كردن اين كارها و رساندن از يك نقطه نامطلوب به يك نقطه مطلوب مشخص كنيم در دوره بعدي نتيجه آن را مشاهده خواهيم كرد كه اين خود دستاورد شوراي فرهنگ عمومي كه در حقيقت برآيند همه دستگاهاست، خواهد شد. لذا ما بايد همه تلاشمان را به اين سمت سوق دهيم كه شوراي فرهنگ عمومي به عنوان نهادي كه متكفل اين بحث مهم در كشور است هرچه بيشتر و بهتر بتواند اين وظايف محول به خودش را انجام دهد.

مقوله­اي كه چند سال پيش مقام معظم رهبري با عنوان مهندسي فرهنگي براي شوراي عالي انقلاب فرهنگي مطرح كردند كه در حال حاضر هم دنبال مي­شود اين است كه كشور يك نقشه فرهنگي – هنري داشته باشد. ما بايد بدانيم كه بالاخره جامعه­مان را در حوزه فرهنگ مي­خواهيم به كجا برسانيم و بعد براي آن نقطه طراحي، برنامه­ريزي و زمان­بندي كنيم و تجهيزات مورد نياز اين كار را فراهم كنيم كه خود وظيفه­اي است كه به عهده شوراي عالي انقلاب فرهنگي گذاشته شده است كه البته كارهاي زيادي در دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي و مركز تحقيقات اين شورا انجام شده اما به دو دليل بزرگ بودن اصل كار و عدم تناسب آن عظمت با كاري كه ما انجام مي­دهيم باعث شده اين كارها كند پيش رود و مردم نتيجه آن را دير ببينند. ولي اينكه فكر كنيم اين مباحث مغفول است و يا كاري صورت نمي­گيرد، بي­انصافي است.